آیــــه ولایــــت!

بحرانى درالبرهان از زید بن ارقم روایت کرده است:رسول خدا عده ‏اى را نزد خود فراخواند که من هم از جمله آن‏ها بودم.او به ما فرمود که روح ‏الامین، جبرئیل موضوع ولایت على بن ابیطالب را براونازل کرده است و با ما مشورت کرد که چگونه این مطلب را درایام موسم حج اعلام کند.ما نمى ‏دانستیم که چه بگوییم و پراکنده شدیم تا این‏که درجُحفه فرود آمدیم و مشغول برپاکردن چادرهاى خود بودیم که ناگهان شنیدیم رسول خدا با صداى بلند اعلام مى ‏کند:اى مردم! من فرستاده خداهستم،پس دعوت کسى که شما را به سوى خدا فرا مى‏ خواند،اجابت کنید.

درآن هنگام که هوا به شدت گرم بود به سوى اورفتیم.آن حضرت فرمود:اى مردم! بعدازظهر عرفه چیزى بر من نازل شد که آن را در دل نگاه داشته‏ ام و همین قلب مرا در فشار قرار داده است، زیرا خوف آن دارم که اهل إفک آن را تکذیب کنند. تا این‏که در این‏جا خداوند دستور مؤکد به اعلان این امر داده و نازل فرموده است: «یا ایها الرسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللهُ یعصمک من الناس...»(2)اى پیامبر،آنچه راکه ازسوى پروردگارت نازل شده است،ابلاغ کن و اگر چنین نکنى،رسالت خود را به‏ انجام‏ نرسانده‏ اى‏ و خداوند تو را از مردم حفظ مى‏ کند.

مرحوم طبرسى درالاحتجاج با سند خود ازشیخ طوسى از امام باقرعلیه ‏السلام روایت مى ‏کند:«هنگامى که رسول خدا درمحل وقوف اقامت کرد،جبرئیل بر وى نازل شد و فرمود:اى محمد،خداوند عزوجل سلام مى‏ رساند و مى ‏فرماید: هرآینه أجل تو نزدیک شده است و تو را خبر مى ‏دهم از چیزى که گریز و چاره‏ اى از آن نیست، پس به عهد خود وفا کن و وصیت خود را اعلام کن وعلم خود و میراث علوم انبیاى قبل و تمام آیات و نشانه ‏هاى پیامبران را به وصى و خلیفه بعد ازخود تسلیم کن.حجت کامل من بر بندگانم‏ على بن ابیطالب است.او را به عنوان نشانه هدایت درمیان مردم به پاى دار و عهد و میثاق و بیعت با او را تجدید کن و بیعت و میثاقى راکه با من بسته ‏اند متذکرشو،مبنى بر این‏که ولىّ من و مولاى خودشان ومولاى هر مرد و زن مؤمنى على ‏بن ‏ابیطالب است و به درستى که هیچ یک از انبیاى خودم را قبض روح نمى‏ کنم، مگر بعد از اکمال دین و حجتم و اتمام نعمتم،با اظهار ولایت نسبت به اولیایم و اظهار عداوت نسبت به دشمنانم. و این کمال توحید و دین من است و اتمام نعمت بر بندگانم با پیروى و اطاعت از ولىّ من حاصل مى ‏شود و من هیچ‏گاه زمین را بدون ولى و قیّم خودم باقى نمى‏ گذارم تا آن‏ها حجت من بربندگانم باشند.اى محمد،برخیروعلى را به عنوان ولى وجانشین خود معرفى کن و ازمردم بیعت بگیروعهد و میثاقى را که با من بسته ‏اند،تجدید کن؛زیرا که به زودى تو را پیش خودم مى‏ برم.»

امام باقرعلیه‏ السلام مى‏ فرماید:«رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله خوف این را داشت که قریش و منافقان آشوب برپا کنند و به دوران جاهلیت بازگردند،زیرا مى ‏دانست که دشمنى و کینه دیرینه وعمیقى با على علیه ‏السلام دارند. براى همین از جبرئیل درخواست کرد که از خدا بخواهد تا او را از شرّ مردم نگه دارد، لذا اعلان ولایت على علیه ‏السلام را به تأخیر انداخت تا جبرئیل امان الهى را برایش بیاورد تا این‏که آن حضرت صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله به کراع الغمیم رسید. در آن‏جا هم جبرئیل بر وى نازل شد و همان امر قبلى را بر وى نازل کرد، تا این‏که پیامبر به منطقه غدیر خم رسید. در آنجا به هنگامى که پنج ساعت از روز گذشته بود، جبرئیل همراه با امان الهى نازل شد و آن حضرت را تحریص و تهدید کرد که هرچه سریع‏تر رسالت الهى را ابلاغ کند: «یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من الناس...»؛ اى پیامبر، آنچه را که از سوى پروردگارت بر تو نازل شده است، به مردم اعلان کن، اگر چنین نکنى، رسالت الهى را به انجام نرسانده ‏اى و همانا خداوند تو را از شرّ مردم نگه مى ‏دارد...»(3)

عیاشى از امام صادق علیه‏ السلام روایت کرده است «وحى الهى درباره ولایت على علیه ‏السلام در منى نازل شده بود، اما رسول خدا از اعلان آن خوددارى کرد؛ زیرا از واکنش مردم نسبت به این دستور الهى خوف داشت. تا این‏که از مکه بازگشت در حالى که پنج هزار از اهل مکه او را مشایعت مى‏ کردند.(4) پس از این‏که به جحفه رسید، جبرئیل نازل شد و فرمود: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس...»؛ و پیامبر را از آنچه که در منى از آن خوف داشت مطمئن کرد.

و طبرسى در جامع ‏الاخبار با سند خود از امام صادق علیه ‏السلام روایت کرده است:«هنگامى که رسول خدا از حجة‏الوداع فارغ شد،جبرئیل در مسیر بازگشت براونازل شد و این آیه را قرائت کرد: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه یعصمک من الناس...» وقتى که رسول خدا این سخن را شنید، فرمود: به خدا قسم که از این مکان تکان نمى‏ خورم تا دستور پروردگارم را ابلاغ کنم.»(5)

علامه طباطبائى مى ‏فرماید: «باید آیه سوم سوره مائده که مى‏ فرماید: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربّک» و به احادیثى که درباره آن از طرف شیعه و سنى وارد شده و خبرهاى متواتر مربوط به حادثه غدیرخم و اوضاع اجتماعى زمان رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله دقت کرد. آنچه از دقت و تأمل در این امور به دست مى ‏آید، این است که امر ولایت چند روز قبل از غدیر نازل شده بود، اما پیامبر صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله از اعلان آن واهمه داشت، زیرا مى ‏ترسید که مورد قبول قرار نگیرد و یا نسبت به على علیه‏ السلام سوءقصدى انجام گیرد و به دنبال آن امر دعوت الهى مختل شود، از این‏رو، اعلان این امر را به تأخیر مى‏ انداخت و امروز و فردا مى ‏کرد تا این‏که آیه شصت و هفتم سوره مائده نازل شد. آن‏گاه پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله این دستور الهى را اعلان کرد.

پس این احتمال وجود دارد که خداوند بخش اعظم سوره مائده را که امر ولایت هم در آن بوده است در روز عرفه بر پیامبراکرم نازل کرده باشد و آن حضرت آن را تلاوت کرده باشد، اما بیان امر ولایت را تا غدیر به تأخیر انداخته باشد. در این صورت بعید به نظر نمى‏ رسد که مقصود بعضى از روایات که مى‏ گوید: این آیه در غدیر نازل شده است، تلاوت این آیه به وسیله پیامبراکرم باشد و درصدد بیان شأن نزول آیه بوده ‏اند و بدین جهت گفته‏ اند که این آیه در روز غدیر نازل شده است، بنابراین هیچ منافاتى بین این دو دسته از اخبار نیست.(6)

پی نوشت :
(98) - از البرهان در بحارالانوار، ج 37، ص 151 - 152 و به نقل از عیاشى که آن را در تفسیر عیاشى نیافتیم.
(99) - الاحتجاج، ج 1، ص 69و70.
(100) - این سخن وى بعد از آن است که گفته است:«پنج هزار نفر از اهل مدینه همراه پیامبر بودند.» بنابراین، ده هزار شاهد جریان غدیر بوده‏اند.
(101) - تفسیر عیاشى، ج 1، ص 332
(102) - جامع‏الاخبار، ص 10) 13 و از او در بحارالانوار، ج 37، ص 165) 166
(103) - المیزان، ج 5، ص 196) 197

/ 0 نظر / 14 بازدید